Internet Store and Ecommerce Solution Provider - Free Web Site - Free Web Space and Site Hosting - Web Hosting - High Speed Internet
Search the Web

فهرست    اخبار   پیشگامان     پیام به خانواده    خطاب به خانواده    خطاب به همسران    خزینه دل    Home

 

 

فصل ششم

شروع اقدامات

پس از تهيّه ترازنامه ، حال چه اقدامي بايد در مورد آن انجام دهيم ؟ كوشش ما پيدا كردن بينشي تازه و رابطه اي جديد با آفريدگار و كشف موانع بين راه بوده است . ما به عيوب بخصوصي اقرار كرديم و انگشت بر روي نقاط ضعف خود گذاشتيم و گرفتاريها را حدوداً مشخّص كرديم . حال زمان آن رسيده است كه از آنها رفع شرّ كنيم  . براي اينكار لازم است در برابر خداوند ، خود و يك انسان ديگر ، به چگونگيء دقيق نقص هاي خود اعتراف كنيم و اين گام پنجم برنامه بهبودي ما است كه در فصل گذشته به آن اشاره شد .

    در ميان گذاشتن نقص هايمان با يك شخص ديگر شايد زياد آسان نباشد و ممكن است پيش خود فكر كنيم كه اقرار به خود كافي است امّا در اين مورد شكّ فراوان است . ما به تجربه دريافتيم كه معمولاً ارزيابي ِ خود بوسيلهِ خود ، كافي نيست و بسياري از ما متوّجه شديم كه لازم است از آن بمراتب فراتر رويم . حال اگر توجّه كنيم كه چرا انجام اين كار لازم است در آن صورت انعطاف بيشتري در مطرح كردن مسائل خود با يك نفر ديگر نشان خواهيم داد . مهّمترين دليل اين است كه اگر اين گام حيّاتي را برنداريم ممكن استبه ترك اعتياد مؤفق نشويم . بارها تازه وارداني را ديده ايم كه سعي كرده اند از بروز بعضي از واقعيّات زندگي ِ خويش خودداري كنند و براي روبرو نشدن با اين تجربه متواضع كننده به روش هاي آسانتري روي آورند امّا تقريباً همگي كارشان به مصرف مجدّد كشيده شد و چون درمورد بقيّه مسائل اين برنامه جدّي بودند از اين لغزش خود بسيار متعجّب شدند ولي بنظر ما تعجّبي ندارد . لغزش آنها به اين خاطر بوده است كه خانه تكاني خود را بطور كامل انجام ندادند . آنها با آنكه ترازنامه خود را تهيّه كردند امّا بعضي از بدترين اقلام را در موجودي ِ خود بحساب نياوردند . آنها فقط ( فكر ميكردند ) از غرور و ترس رفع شرّ كرده اند و فقط (فكرميكردند ) كه سر بزير و متواضع شده اند . آنها آنطور كه بنظر ما لازم است افتادگي ،شهامت و صداقت نياموخته بودند و تا تمام داستان زندگي ِ خود را با يك شخص ديگر در ميان نگذارند توفيقي نصيبشان نخواهد شد .

     معتادين بيشتر از اكثر مردم زندگيء دوگانه اي دارند . معتاد بازيگري است كه شخصيّت صحنه اي خود را بدنياي خارج عرضه ميكند و مايل است مردم او را بآن صورت بشناسند . او خواستار شهرت و اعتبار است  امّا در باطن حسّ ميكند كه استحقاقش را ندارد.

     تناقض و دوگانگي ِ زندگي ِ معتاد در اثر اعماليكه در موقع سورچراني و مستي ، تخدير و بيخبري از خود نشان ميدهد بدتر هم ميشود و وقتي كه بخود ميآيد ، بخاطر اتّفاقات مبهمي كه در خاطرش مانده است ، احساس تنفر و انزجار ميكند . اين خاطرات مانند يك خواب هولناك است و او از فكر اينكه شايد كسي او را ديده باشد بخود ميلرزد و با هر سرعتي كه بتواند اين خاطرات مچاله و در تهِ وجود خود پنهان ميكند و آرزو دارد كه روشنائي روز هرگز بر آن نيفتد . او دائم عصبي است وبسر ميبرد كه نتيجهِ آن ، نياز به مصرف بيشتر است .

     روانشناسان نيز در اين مورد تقريباً با ما هم عقيده اند . ما معتادين با آنكه ميليونها تومان براي معالجهِ خود به روانشناسان پرداخته ايم امّا بجز چند مورد استثنائي هرگز امكان منصفانه به آنها نداده ايم كه به ما كمك كنند . ما بندرت تمام حقيقت را با آنها در ميان گذاشته ايم و يا تجويز آنها را رعايت كرده ايم . ما تمايلي براي گفتن حقيقت به اين اطبإ دلسوز نداشته ايم و با هيچكس ديگر هم صادق نبوده ايم ، بنابراين تعجّب آور نيست كه بسياري از پزشكان چندان عقيده اي به معتادين و شانس بهبوديِشان ندارند !

    ما اگر انتظار عمر دراز و خوشبختي داريم ، لزوماً بايد حداقل با يك نفر كاملاً صادق باشيم . طبيعتاً قبل از آنكه كسي را بعنوان معتمد انتخاب كنيم ، بايد در اين مورد خوب فكر كنيم كه با چه شخصي اين گام مهّم و محرمانه را برداريم . بعضي افراد كه به گروههاي مذهبي تعلق دارند و اعتراف يكي از واجبات مذهب آنهاست جزو وظائفشان است مراجعه كنند و حتّي اگر هيچگونه تعلق مذهبي هم نداشته باشيم ، در ميان گذاردن مطالبمان بافردي كه بوسيله يك مذهب رسمي ، مخصوص به اين كار گماشته شده است ، شايد مناسب باشد. اكثراً ديده ايم كه اين اشخاص سريعاً متوجّه مشكل ما ميشوند و آنرا درك ميكنند . البته گاه به اشخاصي هم برخورده ايم كه هيچگونه دركي از معتادين نداشته اند .

     ما اگر نتوانيم و يا نخواهيم كه اين طريق را انتخاب كنيم ، در آن صورت بايد بين آشنايان خود بدنبال دوست امانت دار و خاطر جمعي بگرديم . اين شخص ميتواند طبيب يا روانشناس ما باشد و يا از بين اقوام انتخاب شود امّا شايد در موقعيّتي نبايد بهاي نجات ما را آنها بپردازند ، ما داستان و مسائل خود را با كسي در ميان ميگذاريم كه بتواند آنرا درك كند و در عين حال تأثيري هم در زندگيش نداشته باشد . قاعدهء كلّي انجام اين كار اينست كه ما بايد در مورد خود سختگير و در مورد ديگران هميشه ملاحظه كار باشيم .

    با آنكه شديداً لازم است مطالب خود را با شخص ديگري درميان بگذاريم امّا شايد در موقعيِّتي باشيم كه امكان يافتن شخص مناسبي برايمان وجود نداشته باشد و فقط در آن صورت ميتوان اين قدم را به تعويق انداخت ، با اين حال لازم است كاملاً آماده باشيم تا در اوّلين فرصت به آن بپردازيم ، دليل عنوان كردن مطلب فوق اين است كه ما ترجيح ميدهيم اين قدم را با شخص ذيصلاحي برداريم ، شخصيكه از قابليِت رازداري برخوردار باشد ، وضع ما را كاملاً درك كند ، بر هدف ما صحّه بگذارد و سعي در تغئير دادن برنامه هاي ما نكند امّا نبايد از اين مطلب بعنوان بهانه اي استفاده كنيم و كار امروز را به فردا بياندازيم.

     پس از يافتن شخص مورد نظر ، ديگر اتلاف وقت جائز نيست و بايد ترازنامه ِ خود را مقابل خود بگذاريم و آماده يك نشست و صحبت طولاني باشيم . لازم است براي مخاطب خود تشريح كنيم كه در حال انجام چه كاري هستيم و چرا بايد انجامش دهيم و او بايد متوجّه شود كه زندگي ِ ما به آن بستگي دارد . با يك چنين برخوردي ، مردم اكثراً از كمك به ما خوشحال ميشوند و از اعتماد ما نسبت به خود مفتخر خواهند شد .

     ما غرور را زير پا ميگذاريم و دست بكار ميشويم و كليه ضعف هاي اخلاقي و نكته هاي سياه گذشته را از تاريكي بيرون ميكشيم . پس از آنكه اين قدم را بدون از قلم انداختن هرگونه مطلبي بپايان رسانديم ، از خود احساس رضايت خواهيم كرد و آنوقت است كه ميتوانيم در چشم دنيا نگاه كنيم . احساس تنهائي از ميان ميرود ، صلح و آرامش وجودمان را فرا ميگيرد ، ترس از ما ميگريزد و احساسنزديكي با آفريدگار آغاز ميشود . ما احتمالاً در زندگي ِ گذشته خود از اعتقادات روحاني برخوردار بوده ايم امّا آنچه كه اكنون بدان دست ميابيم يك تجربهِ روحاني است و ما ميتوانيم معنويّت را تجربه كنيم . در اين مرحله معمولاً احساس ميكنيم كه مشكل اعتيادمان از ميان رفته است و ما در پهنهِ بي انتهائي دست در دست روح كائنات در حركت هستيم .

    پس از مراجعت به منزل در كنج خلوت و بي صدائي مينشينيم و آنچه را كه انجام داده ايم مرور ميكنيم و بخاطر شناخت بهتري كه از خدا پيدا كرده ايم از او سپاسگزاري ميكنيم و سپس دوباره به قسمت قدمهاي دوازده گانهِ اين كتاب مراجعه ميكنيم و با دقّت پنج قدم پيشنهادي ِ اوّل را دوباره ميخوانيم و از خود سئوال ميكنيم كه آيا چيزي را ازقلم انداخته ايم ؟ ما در حال ساختن پلي هستيم تا بتوانيم از روي آن بسوي آزادي گام برداريم ، آيا پايه و اساس كار تا اين جا محكم است ؟ آيا سنگ هاي زير بنا ، همگي درجاي خود استوارند ؟ آيا در مورد ملاط پايه ِ كار ، خساست بخرج نداديم ؟ آيا سعي نكرده ايم ملاط را بدون سيمان بسازيم ؟اگر از جوابهاي خود راضي باشيم ، در آن صورت قدم ششم را شروع ميكنيم . ما ضرورت تمايل را مرتباً تأكيد كرده ايم ، آيا اكنون حاضريم بگذاريم خداوند تمام آنچه را كه به اقرار خودِ ما ايراد دارد برطرف كند ؟ آيا اجازه ميدهيم آنها را از ما بگيرد ؟ همگي ِ آنها را ؟ اگر هنوز به مسئله اي چسبيده ايم و آماده واگذاري ِ آن نيستيم ، براي پيدا كردن تمايل و آمادگي از خدا طلب كمك ميكنيم .

     ما وقتي آماده شديم ، ميگوئيم : « آفريدگارا ، من اكنون آماده ام كه تمام خوب و بد وجودم را بتو بسپارم، تمنّا دارم يك يك نقص هاي درونم را كه سدّ راه خدمت بتو و همنوعان من است برطرف كني و قدرتي عطا فرمائي تا از اين پس ، به خدمت تو كمر بندم» در اين جا گام هفتم را بپايان رسانده ايم .

     حال لازم است اقدامات بيشتري را نيز انجام دهيم . ما متوجّه ميشويم كه « ايمان بي عمل مرگ است »يعني ايمانيكه با حركت توأم نباشد بمرگ خواهد انجاميد . بگذاريد به گامهاي هشتم و نهم نگاه كنيم . ما ليستي از تمام كسانيكه به آنها زيان رسانده ايم تهيّه كرده ايم و مايل بجبران گذشته ها هستيم ، اين همان ليستي است كه در متن ترازنامه خود منظور كرده ايم . ما خود را مورد ارزيابي ِ دقيق قرار داده ايم و اكنون بايد لطمه هائي را كه بهمنوعان خود وارد كرده ايم جبران كنيم . ما ميخواهيم خرده ريزهائي را كه در اثر هواي نفس و ادارهِ صحنه زندگي بميل خود ، نباشد ، رويهم انباشته شده است جارو كنيم ، اگر ميل انجام اين كار در ما نباشد ، براي تمايل به آن ، دست بدعا برميداريم . بخاطر داشته باشيد كه در شروع كار توافق كرديم براي غلبه بر اعتياد بهر اقدامي دست بزنيم .

     احتمال دارد ما هنوز در كار خود مردّد باشيم و وقتي به ليست همكاران و دوستانيكه آزارشان داده ايم نگاه كنيم ، از برخورد معنوي با بعضي از آنها  احساس خجالت كنيم .  اطمينان داشته باشيد كه درموردبعضي از افراد ، نيازي هم به اينكار نيست و احتمالاً در اولّين برخورد نبايد در مورد جنبه روحاني كارمان تآكيدي كنيم ، زيرا ممكن است در آنها ايجاد تعصُبي برانگيخته شود . درست است كه ما سعي ميكنيم بزندگي خود سروسامان دهيم امّا اين بخودي ِ خود پايان كار نيست و هدف اصلي ِ ما بوجود آوردن شرائطي است كه بما امكان دهد با حداكثر انرژي به خدمت خدا و اطرافيانمان در آئيم و بنظر عاقلانه نيست در برخورد با شخصي كه هنوز از بي عدالتي رنج مي برد اعلام كنيم كه مذهبي شده ايم . اين عمل مانند آنست كه بوكسوري در رينگ مشت زني چانه خود را به حريف نشان دهد . چرا خو را در شرائطي بگذاريم كه فناتيك و خشكه مقدّس قلمداد شويم ؟ اين ممكن است باعث شود كه شانس رساندن پيام سودمند بآنها را در آينده از دست بدهيم . خلوص نيِّتيكه ما براي جبران اشتباهات از خود نشان داده ايم مسلماً تأثير شگفتي در شخص مورد نظر بجا خواهد گذاشت و او بيشتر علاقمند خواهد بود كه شاهد اعمال ما در جبران مافات باشد نه اكتشافات روحاني ِ ما.

    از اين مطلب نبايد بعنوان بهانه اي براي پشت گوش انداختن مبحث خدا استفاده كرد . ما در موقع لزوم و درصورت گرفتن نتيجه مثبت عقائد محكم خو را معقولانه و با تدبير بيان مي كنيم . حال چگونه با كسيكه از او نفرت داريم برخورد كنيم ؟ امكان دارد زياني كه او بما زده است بيشتر از زياني باشد كه ما باو زده ايم و با آنكه ممكن است نسبت به او انعطاف بيشتري پيدا كرده باشيم امّا هنوز رغبتي به اقرار اشتباهات گذشته خود نداشته باشيم . ما حتّي اگر از كسي خوشمان نيايد هم بايد دندان بر روي جگر بگذاريم و كار را بانجام برسانيم . مسلماً مراجعه به دشمن از مراجعه به دوست مشكل تر است امّا سود و تأثيرآن براي ما بمراتب بيشتر خواهد بود . ما با نيّت اغماض و كمك بديدار شخص مورد نظر ميرويم و به احساس بدي كه داشته ايم اعتراف ميكنيم و تأسف خود را ابراز ميداريم .

     ما هرگز انتقاد و جرّوبحث نميكنيم و فقط بسادگي ميگوئيم كه خلاصي از مشكل اعتياد ، تنها در صورتي برايمان امكان دارد كه با تمام وجود به جبران خطاهاي گذشته بپردازيم . ما بآنجا ميرويم كه دوروبر خود را تميز كنيم ، زيرا ميدانيم تا اين كار بانجام نرسد هيچ كار مهّم ديگري ميسّر نخواهد بود .

    ما هرگز براي طرف مقابل تكليفي معيّن نمي كنيم و در مورد اشتباهات او صحبتي بميان نميآوريم و فقط به مطالب خود ميپردازيم . اگر برخوردي صادق، آرام و پذيرا داشته باشيم نتيجه كا ر ، ما را بسيار راضي خواهد كرد . نود درصد از مواقع ، آنچه كه انتظار نداريم اتّفاق خواهد افتاد . گاه ممكن است طرف مقابل هم به قصور خود اقرار كند و كينه هاي قديمي در عرض يكساعت از ميان برود .

    بندرت ممكن است كه نتيجه رضايت بخش نباشد . گاه دشمنان سابق كارمان را ستايش و برايمان آرزوي مؤفقيِّت ميكنند و حتّي ممكن است پيشنهاد كمك كنند و يا بر عكس احتمال دارد ما را از دفتر خود بيرون بياندازند امّا براي ما تفاوتي ندارد زيرا ما كار خود را انجام داده ايم و ديگر تعهدي نداريم و مانند آبي است كه از جوي گذشته باشد .

    بيشتر معتادين بدهكاري بالا ميآورند . ما طلبكاران خود را در جريان كاري كه مشغول آن هستيم قرار ميدهيم .مطالب خود را بدون طفره رَوي بيان ميكنيم و با داستان اعتياد خود سر آنها را بدرد نميآوريم . آنها معمولاً جريان را ميدانند امّا نميگذاريم ترس از ضرر مالي باعث شود كه راجع به بيماري ِ اعتياد خود حرفي نزنيم يا روشي كه ما در پيش داريم حتّي بيرحم ترين طلبكاران هم گاه باعث تعجّب ما خواهند شد . پس از ابراز تأسف ، بهترين شرائط ممكن را بطرف مقابل پيشنهاد ميكنيم و اقرار ميكنيم كه اعتياد ما باعث قصور ما درپرداخت بدهي شده است . بايد بر ترس خود از طلبكاران غلبه كنيم و در اين راه از هيچ كوششي فروگذار نباشيم زيرا ممكن است ترس از روبرو شدن با آنها عاقبتش سقوط به ورطهء اعتياد باشد .

     ممكن است مرتكب جرمي شده باشيم كه در صورت برملا شدن ما را بزندان بياندازند . ممكن است در مورد حسابهاي خود كم و كسر داشته باشيم و قادر به باز پس دادن آن نباشيم. البته ما قبلاً تمام اين مطالب را بطورمحرمانه در مقابل يك شخص ديگر اقرار كرده ايم امّا اطمينان داريم كه در صورت برملا شدن آن راز يا بزندان ميرويم و يا شغلمان را از دست خواهيم داد . ممكن است فقط مرتكب خطاهاي جزئي شده باشيم . مانند دستكاري در خرج سفر كه بيشتر ما اينگونه كارها را انجام داده ايم . شايد ازدواج دوباره اي كرده ايم و نفقهِ زن اوّل را نپرداخته ايم و او نيز از اين عمل خشمگين شده و ورقه جلب ما را از دادگاه گرفته است . اين يكي از گرفتاريهاي معمولي است .

     پرداختن اينگونه غرامات ، طرق مختلفي دارد امّا در اين راه بايد از چند اصل كلّي پيروي كنيم . اوّل بخود يادآور ميشويم كه تصميم گرفته ايم براي حصول به يك بيداري روحاني بهر اقدامي دست بزنيم . سپس از خدا كمك مطلبيم تا ما را در انجام اين مهّم ياري دهد . حتّي اگر انجام اينكار زيان شخصي هم برايمان ببار آورد ، يا شغل و آبرويمان را بخطر اندازد و يا بزندانمان افكند فرقي نميكند . ما بايد پيه تمام اين چيزها را بتن خود بماليم زيرا مجبوريم . هيچ چيز نبايد باعث تزلزل ما شود .

     ما چون پاي ديگران هم در كار است . نبايد بيگدار به آب بزنيم و رل فدائي ابلهي را بازي كنيم كه بي جهت زندگيء ديگران را فداي مصون ماندن خود از منجلاب اعتياد ميكند. مردي را ميشناسيم كه براي دوّمين بار ازدواج كرده بود امّا مشروبخواري و خشم و دلخوري باعث شده بود كه از پرداخت نفقه همسر سابق خود-داري كند . همسر سابق كه از اين بابت صدمه ديده بود بدادگاه شكايت كرد و حكم جلب او را گرفت . اين دوست كه بتازگي روش زندگيء ما را گرفته و كاري هم دست و پا كرده بود ، آهسته آهسته ميرفت سامان بگيرد كه اين مسائل برايش پيش آمد . بنظر ميرسيد كه در اين شرائط ، تسليم شدن به دادگاه عملي تحسين آميز و قهرمانانه باشد و به نظر ما او ميبايست در صورت لزوم اينكار را انجام ميداد .

     در صورتيكه كار اين مرد بزندان ميكشيد امكان پرداخت مخارج هيچيك از همسران و فرزندانش را نداشت . بنابراين باو پيشنهاد كرديم كه براي همسر اوّل خود نامه اي بنويسد ، به اشتباهات و قصور خود اقرار نمايد و طلب بخشش كند . او اين كار را انجام داد ، كمي پول حواله كرد و در مورد زندگي آينده خود نيز توضيحاتي داد و گفت در صورتيكه همسرش اصرار داشته باشد كاملاًً آماده است كه بزندان برود امّا همسر او اصراري نداشت و مسئله بخير گذشت .

     در صورتيكه اقدامات ما احتمال درگير كردن ديگران را داشته باشد ، لازم است قبلاً از افراد مربوطه اجازه كسب اجازه كنيم . پس از مشورت با آنها و مشخّص كردن قدم مهمّي كه قرار است برداريم از خدا طلب ياري ميكنيم و بدون هيچگونه ترسي آنرا انجام ميدهيم.

     در اينجا داستان يكي از دوستان ما مصداق پيدا ميكند . او در دوران مشروبخواري ، مبلغي بدون رسيد از يك رقيب تجارتي قرض ميكند امّا بخاطر تنفري كه از رقيب خود داشته است ، بعدها دريافت پول را انكار مينمايد و از اين قضيّه به عنوان حربه اي براي بي اعتبار كردن رقيب خود سواستفاده ميكند . او در واقع كار خطاي خود را وسيله ريختن آبروي ديگري ميكند و نتيجتاً رقيب همه چيز خود را از دست ميدهد .

     دوست ما احساس ميكرد كه نميتواند اشتباهش را جبران كند و ميترسيد اگر حقيقت را بگويد آبروي شريك فعلي خود را ببرد ، باعث سرشكستگي خانواده خود شود وكسب خويش را نيز از دست بدهد . چطور ميتوانست بخود اجازه دهد آنها را كه باو بستگي دارند در اين ماجرا گرفتار كند ؟ چطور ممكن بود كه بتواند درملإ عام بي گناهيء رقيب سابق خود را اعلام كند ؟

    دوست ما پس از مشورت با همسر و شريك خود به نتيجه رسيد كه انجام اين ريسك ، بهتر از گنهكار بودن درمقابل آفريدگار است . او متوجّه شد كه در مورد اين كار بايد به خدا توكّل كند و گرنه دوباره به دام اعتياد خواهد افتاد كه درآنصورت بهر حال همه چيز از بين ميرود . دوست ما پس از سالها دوري از كليسا ، يكروز براي اوّلين بار بآنجا ميرود و پس از اتمام موعظه ، بي سروصدا از جاي خود بلند ميشود و تمام ماجرا را تعريف ميكند . اين اقدام او باعث تحسين همگان ميشود و دوست ما اكنون يكي از معتمدان شهر خود ميباشد.        

    باحتمال زياد ما گرفتاريهاي خانوادگي داريم يا شايد روابط عاشقانه اي داشته باشيم كه نخواهيم كسي از آن مطلع شود . ما شكّ داريم كه معتادين در اساس با ديگران تفاوت چنداني داشته باشند امّا بهر حال اعتياد روابط جنسي را ميان زن و شوهر مختل ميكند . زندگي با يك معتاد باعث ميشود كه همسر او خسته و رنجيده شود و در نتيجه ارتباط و آميزش آنها نيز از بين ميرود . اين مطلب از هر لحاظ قابل درك است امّا از طرف ديگرشوهر احساس تنهائي ميكند و بحال خود متأسف ميشود و پرسه زدن در كلوپهاي شبانه يا شبيه آنرا آغاز ميكند تا بلكه مكملي براي عيش خود دست و پا كند . شايد با زني كه « درك ميكند » در خفا روابط هيجان آوري را شروع كند و در واقع ممكن است كه اين زن قادر به درك او هم باشد امّا بهر حال در اين مورد چه بايد كرد ؟ مرد درگير معمولاً در اين اقدام از احساس ندامت شديدي رنج ميبرد . مخصوصاً اگر همسروفادار و شجاعي داشته باشد كه از دروازه هاي جهنّم بخاطر او عبور كرده باشد .

     داستان هر چه كه باشد ، قاعدتاً اقداماتي براي تصحيح آن لازم است . اگر مطمئن باشيم كه همسرمان از قضيّه مطلع نيست آيا بايد او را در جريان بگذاريم ؟ از نظر ما هميشه نه . اگر همسر ما بطور كلّي از بي بند وباريء مطلع باشد آيا بايد مشروح آنرا به تفصيل برايش توضيح دهيم ؟ ما بدون شكّ بايد به قصور خود اقرار كنيم امّا اگر همسر در مورد جزئيات مصرانه پي گيري كند بايد باو بگوئيم كه ما اجازه درگير كردن ديگران را نداريم و با آنكه از كرده پشيمان هستيم و به اميد خدا ديگر آنرا تكرار نخواهيم كرد امّا بيش از اين ديگر كاري از دست ما ساخته نيست . ما ميدانيم كه ممكن است استثناهاي قابل توجّهي وجود داشته باشد و اصلاً مايل نيستيم هيچگونه قاعده اي براي اينكار معيّن كنيم امّا با اين تفصيل ما به اين نتيجه رسيده ايم كه اين بهترين روشي است كه ميتوانيم اتخاذ كنيم .

     طريقهِ پيشنهاديِ مايك طرح يك طرفه نيست و همانقدر كه براي شوهر مفيد است براي زن هم هست و اگر ما بتوانيم قضيّه را فراموش كنيم همسر ما هم ميتواند . بهر حال بهتر است بي جهت از كسي اسمي نبريم كه مبادا همسرمان حسادت خود را بر سر او خالي كند.            

    ممكن است در بعضي موارد نياز به حدّاكثر صراحت باشد . هيچكس از خارج نميتواند اينگونه مطالب خصوصي را بررسي و ارزيابي كند . شايد زن و شوهر به اين نتيجه برسند كه بهتر است راه محبّت و مهرباني و درك را انتخاب كنند و گذشته را بگذشته ها بسپارند . ممكن است هر يك دست بدعا بردارند و خوشحالي طرف ديگر را در صدر دعاي خود قرار دهند و هميشه بخاطر داشته باشند كه با يكي از مخرّب ترين احساسات انساني يعني حسادت سروكار دارند . در ميدان جنگ يك فرمانده عاقل بجاي ريسك و شاخ بشاخ شدن ميتواند از جناح ديگري وارد شود و قائله را ختم كند .

     اگر اشكالات فوق هم در كار نباشد . مطالب زياد ديگري وجود دارد كه بايد بآنها رسيدگي كنيم . گاه از يك معتاد ميشنويم : تنها كاري كه بايد انجام دهم دوري از موّاد مصرفي است . البته كه بايد از هر نوع آلودگي دوري كند و اگر نكند خانه و خانواده اي برايش باقي نميماند . امّا هنوز راه  دور و درازي در پيش دارد و تا جائيكه تمام رفتار ناشايست و مبهوت كنندهِ خود را نسبت بهمسر و والدين جبران كرده باشد فاصله ها دارد . درجهِ صبر و تحمّل همسران و مادران معتادين از حدود متعارف ميگذرد و اگر اينطور نبود ، اكنون اصلاً خانواده اي وجود نداشت و شايد تا بحال ما هم مرده بوديم .

     معتاد همچون گردبادي تنوره كشان از ميان زندگي ِ ديگران ميگذرد . دلها ميشكنند ، رابطه هاي شيرين ميميرند و صميميّت ها ريشه كن ميشوند . عادات خود خواهانه و بي توجّهي او به خواست ديگران باعث ميشود كه آشوب و اضطراب بر خانه سايه افكنَد . از نظر ما مردي كه ميگويد دوري از اعتياد كافي است از روي بي فكري اين حرف را ميزند . او مانند دهقاني است كه پس از برگشتن از صحرا متوجّه ميشود خانه و مزرعه اش بكلّي ويران شده  است امّا بهمسرش ميگويد : « عيال مثل اين كه اينجا هيچ اتّفاقي نيفتاده ، خوشحال نيستي كه ديگه باد نمياد ؟»

    بلي يك دوره طولاني بازسازي در پيش داريم و بايد مشغول شويم . مِن و مِن كردن ، تأسُف و پشيماني بهيچ وجه جوابگوي آن نيست . بايد با خانوادهِ خود بگفتگو بنشينيم و تمام مسائل گذشته را بدانگونه كه اكنون ميبينيم تجزيه وتحليل كنيم . بايد مراقب باشيم كه از آنها انتقادي نكنيم . حتّي اگر نقس هاي آنها چشمگير هم باشد فرقي نمي كند . باحتمال زياد رفتار خود ما باعث قسمتي از آن شده است . بنابراين در مورد مسائل خانوادگي يك خانه تكاني انجام ميدهيم . در دعا و نيايش صبح هر روز از آفريدگار طلب راهنمائي ميكنيم . راه صبر و حوصله ، تحمّل ، مهرباني و عشق را جويا ميشويم .

     زندگي روحاني تئوري نيست بلكه بايد عملاً بدان طريق زندگي كنيم . در صورتيكه خانواده ِ ما تمائلي براي زندگي بطريقهِ روحاني نداشته باشد ، اصرار موردي نخواهد داشت و نبايد مرتّب بحث اصول روحاني را به پيش كشيد .آنها بوقت خود تغئير خواهند كرد . اعمال و رفتار ما بيش از حرفهاي ما در مجاب كردن آنها تأثير خواهد كرد . بايد بخاطر داشت كه ده يا بيست سال ، زندگي با يك معتاد ، هر كسي را شكّاك و بي اعتماد ميكند.

         ممكن است اشتباهاتي باشند كه ما هرگز نتوانيم بطور كامل آنها را جبران كنيم . در اينگونه شرائط اگر بتوانيم صادقانه بخود بگوئيم كه در صورت امكان بطور حتم آنرا جبران ميكرديم ، ديگر جائي براي نگراني وجود نخواهد داشت . ملاقات بعضي از مردم گاه ممكن نيست ، در اينگونه موارد از طريق نامه ، مطالب را صادقانه با آنها در ميان ميگذاريم . ممكن است دلائل معتبري در بتعويق انداختن بعضي از اين موارد وجود داشته باشد امّا تا جائيكه امكان دارد آنرا به عقب نمياندازيم . بايد با تدبير معقول ، ملاحظه كار و متواضع باشيم امّا در عين حال نبايد خود را كوچك كنيم و خوار و خفيف شويم . ما بعنوان بندگان خدا ، بر روي پاي خود ميايستيم و در مقابل هيچكس زانو نمي زنيم .

    در صورتيكه در اين مرحله از بازسازي ِخود از تحمّل رنج و زحمت ابا نكنيم ، قبل از رسيدن به نيمهِ راه ازنتيجهِ آن مبهوت ميشويم . ما با احساس آزادي و خوشحالي ِ تازه اي آشنا ميشويم . از گذشتهِ خود متأسف نيستيم و آرزوي فراموش كردنش را هم نميكنيم . مفهوم آرامش را درك و بمعناي صلح و آشتي پي ميبريم . هر قدر هم كه بقعر رفته باشيم ، بدنبال راهي ميگرديم تا ديگران ار تجربهِ ما بهره مند شوند . احساس بي ثمري و افسوس از ميان ميرود . علائق خودخواهانه را از دست ميدهيم . بمسائل مربوط به همنوعان علاقمند ميشويم . خودپرستي تحليل ميرود . طرز تلقّي و برخورد ما با زندگي بكلْي تغئير ميكند . ترس از مردم و بي پولي از ميان ميرود . دانش حلّ و فصل مسائلي را كه قبلاً گيجمان ميكردند پيدا ميكنيم . دفعتاً متوجّه ميشويم كه خداوند كاري برايمان انجام داده است كه خود قادر بانجامش نبوده ايم .

    آيا اينها وعده هاي گزافي هستند ؟ بنظر ما نه . اين وعده ها درمورد ما بخود جامهِ عمل پوشيده اند . گاه بسرعت و گاه به آهستگي امّا در صورتيكه براي بدست آوردنشان بخود زحمت دهيم بطور حتم بوقوع خواهند پيوست .

     اكنون ما درقدم دهم هستيم . به نوشتن ترازنامه شخصي ِ خود ادامه ميدهيم و اشتباهات تازه خود را در زندگي جبران ميكنيم . ما اين طريقه ِ زندگي را همانقدر جدّي پي گيري ميكنيم كه در جبران اشتباهات قديم خود دنبال كرديم . ما اكنون پا به سرزمين روح و معنا گذارده ايم . اقدام بعدي ِ ما رشد در درك و تفاهم و تأثير و كاربري است و اين داستان يك روزه نيست ، براي تمام زندگي است . ما مرتباً بايد مراقب خودخواهي ، نادرستي ، رنجش و خشم و ترس باشيم . و وقتي پيدايشان ميشود فوراً از خدا ميخواهيم كه آنها را برطرف كند و مسئله را با يك نفرديگر در ميان ميگذاريم . اگر زياني بكسي رسانده باشيم سريعاً جبران ميكنيم و سپس افكار خود را مستقيماً بر روي كسي كه بتوانيم به او كمك كنيم متمركز ميكنيم . حرف رمز ما ، عشق بمردم و تحمّل است .

     ما ديگر با هيج كس و هيچ چيز جنگي نداريم ، حتّي با مخدْرات و مسكرات و روان گردانها ، زيرا اكنون ديگر سلامت فكر خود را باز يافته ايم . بندرت ممكن است بفكر مصرف بيفتيم و اگر احياناً وسوسه شويم ، همچون شعلهِ آتش از آن دوري ميكنيم . واكنش هاي  ما معقول و طبيعي خواهد بود و خواهيم ديد كه بدون دخالت خودما اتّقاق افتاده است . متوجّه ميشويم كه بدون هيچگونه كوشش و فكري كه از جانب ما شده باشد ، ديد و طرز تلقّي ِ تازه اي نسبت به مخدّرات ، مسكّرات و روان گردانها پيدا كرده ايم . معجزه در اينست كه تمام اين جريان ، خود بخود اتّفاق مياُفتد ما ديگر با هيچ نوع موّادي در جنگ نيستيم ، فرار از وسوسه هم لازم نيست . احساس ميكنيم كه گوئي ما را در حالت بي طرفي قرار داده اند . حالتي مطمئن و مصون . بدون آنكه حتّي سوگندي خورده يا عهدي بسته باشيم ميبينيم كه مشكلمان بر طرف شده است و ديگر وجود خارجي ندارد . در ما نه احساس غره گي خواهد بود و نه ترس ، بنا برتجربهِ ما تا جائيكه در حفظ شايستگي ِ روحاني خود كوشا باشيم ، واكنش هاي ما بهمين ترتيب ادامه خواهند يافت .

    گاه ممكن است برنامه روحاني ِ خود را شروع كنيم امّا در بين راه براي رفع خستگي متوقّف شويم كه در آن صورت مستقيماً بطرف گرفتاري خواهيم رفت . موّاد تخديري دشمني است « آب زير كاه » و ما از آن شفإ پيدا نكرده ايم ، چيزي كه ما پيدا كرده ايم مهلت روزانه ايست كه نگه داشتنش بستگي مستقيم به چگونگي ِ نگهباني ما از حالات روحاني مان دارد . ما بايد هر روز دور نماي ميل و اراده ِ خداوند را در تمامي ِ اعمال روزانه ِ خود بگنجانيم . ببينيم كه چطور ميتوانيم خادم بهتري باشيم و بجاي خواست خود به خواست او گردن نهيم . اينها افكاري است كه بايد در تمام اوقات در خود زنده نگه داريم . در اين راه ميتوانيم هر چقدر كه بخواهيم از نيروي اراده ِ خود هم بهره برداري كنيم . در واقع اين طريقهِ صحيح استفاده از اراده است .

     مطالب فراواني دربارهِ كسب نيرو و الهام وراهنمائي از صاحب كلّ قدرتها و دانشها بيان كرديم . اگر پيشنهادهاي مذكور را بطور دقيق دنبال كرده باشيم ، در اين مرحله آغاز حركت روح لايزالش را در وجود خود احساس ميكنيم و تا حدودي « خداآگاه » ميشويم و متوجّه خواهيم شد كه فرم گيري و پرورش اين حسّ ششم سرنوشت ساز ، در ما شروع شده است . امّا هنوز قدمهاي ديگري در پيش داريم كه مفهوم آن اقدامات بيشتر است .

    قدم يازدهم دعا و نيايش را پيشنهاد ميكند .  در مورد مسئله دعا ، ما نبايد خجالت بكشيم . مردماني بهتر از ما مرتباً از آن استفاده ميكنند . اگر طرز تلقّي و برخورد صحيحي با آن داشته باشيم و روي آن كار كنيم ، كارگر مياُفتد . در اين مورد سربسته صحبت كردن خيلي آسانتر است امّا ما مطمئنيم كه ميتوانيم پيشنهادهاي دقيق و با ارزشي عرضه كنيم .

    ما هرشب قبل از خواب جزئيات آنروز را مرور و بررسي ميكنيم . آيا خشمگين ، خودخواه نادرست و يا وحشتزده بوده ايم ؟ آيا معذرتي بدهكاريم ؟ آيا مطلب ناگفته اي داريم كه بايد با شخص ديگري در ميان بگذاريم ؟ آيا با همه مهربان و با محبّت بوده ايم ؟ آيا كاري بود كه ميتوانستيم بهتر انجامش دهيم ؟ آيا فكرمان در بيشتر مدّت روز ، به خودمان مشغول بوده است ؟ يا در فكر كمك به ديگران و خدمت به زندگي بوده ايم ؟ ما در عين حال بايد مراقب باشيم كه به ورطهِ نگراني پشيماني و خاطرات بيمار نيُفتيم ، زيرا باعث خنثي شدن تأثير ما در كمك به ديگران خواهد شد . پس از مرور جريانات روز از خدا طلب بخشش ميكنيم و در مورد تصحيح اقدامات خود جوياي راهنمائي ميشويم .

    هر روز پس از برخاستن از خواب راجع به 24 ساعت آينده فكر ميكنيم و نقشه هاي آنروز خود را مورد بررسي قرار ميدهيم . قبل از شروع از خداوند ميخواهيم كه به افكار ما جهت ومسير دهد و آنرا از نيّت هاي حسرت آلود، نادرست و خود پرستانه دور كند . در صورت دارا بودن اين شرئط ميتوانيم از قواي فكري ِ خود با اطمينان بهره برداري كنيم . خداوند عقل را به همين خاطر به ما داده است . وقتي افكار ما از نيّات غلط پاك شود ، سطح فكر ما بمرتبهِ بالاتري خواهد رسيد .

    پس از بررسي ِ برنامهِ روز ممكن است متوجّه شويم كه قادر به تصميم گيري نيستيم و نميدانيم چه راهي را انتخاب كنيم . در اينجا از خدا ميخواهيم كه بما الهام دهد و ما را از آگاهي ِ دروني و قدرت تصميم گيري برخوردار كند . سپس آرام ميشويم ، آسان ميگيريم و تقلّا نميكنيم . پس از دنبال كردن اين روند گاه تعجّب ميكنيم كه جواب درست از كجا آمده است . آنچه كه در گذشته يك حدس يا يك الهام گاه بگاه بيش نبود ، تدريجاً بصورت قسمت فعّالي از فكر ما در ميآيد . امّا از آنجا كه در اين مورد كم تجربه ايم و روابط آگاهانهِ خود را با پروردگار بتازگي شروع كرده ايم ، احتمال الهام گيري ِ ما در تمام اوقات ، چندان زياد نيست و اگر يك چنين انتظاري داشته باشيم ممكن است بهاي آنرا بپردازيم . امّا بهر حال ما متوجّه شديم كه افكارمان بمرور زمان بيشتر و بيشتر بر محور الهام قرار ميگيرد و ما بتدريج بدان اعتماد و اتكإ پيدا ميكنيم .

    ما معمولاً نبايش خود را با يك دعا خاتمه ميدهيم و براي آگاهي از قدم هاي بعدي خود در طول مدّت روز تقاضاي راهنمائي ميكنيم . آنچه را كه لازمهِ برخورد با مشكلات است طلب مينمائيم . خصوصاً تقاضا ميكنيم كه ما را از هواي نفس برهاند . مراقبيم كه فقط براي خود چيزي نخواهيم و تنها در صورتي ميتوانيم براي خود تقاضائي بكنيم كه به ديگران كمك كند . ما كاملاً مواظبيم كه هرگز براي ارضاي حسّ خودخواهي ِ خود درخواستي نكنيم . بسياري از ما وقت زيادي در اين مورد تلف كرده اند كه هيچ نتيجه اي نداشته است و چراي آن به وضوح روشن است .

     اگر موقعيّت اجازه دهد از همسر يا دوستان خود دعوت ميكيم كه در دعا و نيايش صبحگاهي ِ ما شركت كنند . اگرتعلّق مذهبي داريم كه فرائض واجبي براي صبح دارد ، در آنهم شركت ميكنيم . اگر تعلق مذهبي نداريم بهتر است چندين دعا كه اصول ما را بيان كند انتخاب و حفظ كنيم . كتابهاي مفيد نيز در اين مورد بسيار است و دربارهِ آن ميتوان از توصيّه هاي كشيش ها ، وعاظ و يا خاخام ها استفاده كرد . توجّه كنيد و ببينيد در كجاست كه مردم مذهبي راهشان درست است و سعي كنيد از آنچه كه عرضه ميكنند بهره برداري كنيد.    

    در طول روز وقتي مشكوك و مردّد و آشفته ايم ساكت ميشويم و از خدا ميخواهيم كه فكر و راه درست را بما نشان دهد و مرتباً بخود يادآور ميشويم كه ما ديگر كارگردان صحنه نيستيم . متواضعانه با خود تكرار ميكنيم : « اراده ، ارادهِ اوست » بدين ترتيب از جانب هيجانات ، ترس ، غضب ، نگراني ، افسوس و يا تصميمات احمقانه آسيب چنداني نخواهيم ديد . دفّت ما بمراتب بيشتر ميشود و بسادگي خسته نميشويم و انرژي ِ خود را مانند زمانيكه سعي داشتيم زندگي را بميل خود ترتيب دهيم بيهوده و احمقانه هدر نميدهيم . اين روش حقيقتاً كار ميكند و مؤثر است . ما معتادين مردمان بي انضباطي هستيم . بنابراين ميگذاريم خداوند بصورت ساده اي كه قبلاً تشريح شد بما انضباط دهد امّا اين تمام داستان نيست و اقدامات بيشتر و بيشتري در پيش است . «ايمان بي عمل مرگ است » فصل بعدي تماماً به قدم دوازدهم اختصاص داده شده است .

قدم دوازدهم كار كردن با ديگران 

فهرست    اخبار   پیشگامان     پیام به خانواده    خطاب به خانواده    خطاب به همسران    خزینه دل   معتاد   

دوازده قدم روحانی     دوازده سنت     دوازده مفهوم خدماتی